پرستاری که با مرگش معلم شد

نرگس (بهناز) عاقل‌منش متولد فروردین ماه سال 1337 در یکی از محله‌های قدیمی تهران بود. در یک خانواده تقریبا پرجمعیت زندگی می‌کرد. دوره دبیرستان را در مدرسه‌های شهرزاد و شباهنگ گذراند. بعد از اخذ مدرک دیپلم و شرکت در امتحان ورودی دانشگاه‌ها، در سال 1354 در رشته پرستاری دانشگاه شهید بهشتی پذیرفته شد. علاقه فراوانی به رشته‌اش داشت و از همان سال دوم دانشگاه مشغول به کار شد. در سال 55 با 3 نفر از دوستان خود در بیمارستان شرکت نفت به عنوان دانشجوی پرستاری به کار پرداخت. حدود یک سال و نیم در بیمارستان شرکت نفت کار کرد و بعد از آن به بیمارستان مدرس رفت. در همین ایام در سن 21 سالگی ازدواج کرد و وظیفه همسرداری هم به کار و تحصیلش اضافه شد.
خانم عاقل‌منش بعد از اتمام تحصیل، در بیمارستان‌های مختلفی از جمله سعادت‌آباد، مهر، طوس، تهران کلینیک و مهراد به انجام وظیفه پرداخت. سرانجام بعد از این مدت، از حدود
4 سال پیش به بیمارستان لاله تهران رفت و آنجا مشغول به کار شد. او با پشتکاری که داشت خیلی زود سمت سرپرستاری بخش داخلی بیمارستان را به عهده گرفت.
در آخرین روزهای سال 1389، نرگس عاقل‌منش که مدتی بود از تاری چشم و بی‌حس شدن جزئی اندام‌ حرکتی‌اش گلایه داشت، برای انجام آزمایش MRI معرفی شد. جواب آزمایش از وجود توده‌ای در مغز او خبر می‌داد که باید درمان می‌شد. پرستاری که تا آن روز، خود را وقف بیماران مختلفی با بیماری‌های مشابه کرده بود، حالا خود را مبتلا به همین مشکل می‌دید. او راه‌های فراوانی در واکنش به این پیشامد داشت اما تصمیم گرفت برای اینکه خانواده‌‌اش را در آستانه تعطیلات نوروز به نگرانی نیندازد، موضوع را تا بعد از تعطیلات مسکوت نگه دارد. با این حال، مانند کسی که از اتفاقی در آینده مطلع باشد، سعی کرد خود را برای روزهای آینده آماده کند، نامه‌های جداگانه‌ای برای خانواده، همسر، فرزندان و برادرانش نوشت. گفت‌وگویی ویدیوئی‌ای را برای تنها دخترش که خارج از ایران زندگی می‌کرد، ضبط کرد.
بعد از تعطیلات و انجام آزمایش‌های تکمیلی، تصمیم به جراحی و خارج کردن تومور گرفت. با همه دوستان و آشنایان خداحافظی کرد و وصیت‌نامه‌اش را نزد همسرش گذاشت که اگر اتفاقی برایش افتاد، بدانند چه می‌خواسته و چه باید بکنند. روز پنجشنبه 26 فروردین ماه نرگس عاقل‌منش، سرپرستار بخش داخلی بیمارستان لاله که چند سال در این بخش به دردل‌ها و حرف‌های بیماران گوش داده بود، در بخش خودش بستری می‌شد تا صبح روز بعد برای انجام عمل جراحی راهی اتاق عمل شود.
ساعت 8:30 دقیقه صبح روز جمعه 26 فروردین?ماه خانم عاقل‌منش، لباس مخصوص اتاق جراحی را پوشید و بعد از خداحافظی از خانواده‌اش، با لبخندی که گویا مانند همیشه نبود وارد اتاق عمل شد. عمل جراحی او تا ساعت 1:30 دقیقه بعدازظهر طول کشید. همه چیز عادی بود. عمل با موفقیت انجام شده بود. پزشک جراح از عمل راضی بود. همه منتظر چشم‌ بازکردن او بودند ولی...
نرگس عاقل‌منش بعد از عمل به هوش نیامد. او را به بخش مراقبت‌های ویژه بردند. دلیل منطقی‌ای برای این وضع وجود نداشت. شب دوباره او را برای انجام MRI، سی‌تی‌اسکن و آنژیوگرافی فرستادند. مغز دچار ادم شدید شده بود ولی دلیل آن برای پزشکان مشخص نبود.
ساعت 3:30 نیمه‌شب پزشک جراح دوباره به بالین همکار و بیمار خود آمد. او را برای کاهش ادم مغز اینتوبه (لوله‌گذاری برای تنفس) کردند. ولی باز هم بی‌نتیجه بود.
نتایج MRI روز 28 فروردین نشان داد که پرستار کهنه‌کار بخش داخلی بیمارستان لاله دچار آنفارکتوس مغزی شده و کاری از دست کسی برنمی‌آید. آنژیوگرافی مجدد نشان داد که هر دو کاروتید مغز بسته شده و بیمار دچار مرگ مغزی شده است. شاید اینجا برای من و تو یا خیلی از ما پایان راه باشد ولی برای نرگس عاقل‌منش اوضاع تفاوت می‌کرد.

موضوع را به خانواده عاقل‌منش اطلاع دادند. موج غم همه را فرا گرفت. اتفاقی که هیچ‌کس نمی‌خواست به آن حتی فکر کند، افتاده بود باید وصیت‌نامه را باز می‌کردند. نوشته بود: «اگر به هر دلیل بعد از عمل بیدار نشدم، حتما حتما بلافاصله جهت اهدای عضو اقدام کنید.»
برادر بهناز (نرگس) با بیمارستان مسیح دانشوری تماس گرفت. فرم‌های مخصوص را پر کردند. پزشکان مرگ مغزی را تایید کردند.
روز 29 فروردین او را به بیمارستان مسیح دانشوری انتقال دادند و روز 31 فروردین انتقال اعضا صورت گرفت؛ قلب، کلیه‌ها، چشم، ریه‌، کبد و هر عضوی که قابل اهدا بود، اهدا شد.
پیکر نرگس عاقل‌منش روز بعد از مقابل بیمارستان لاله در میان اشک و آه دوستان و بستگان به سوی بهشت‌زهرا رهسپار و به خاک سپرده شد ولی من، تو، کسانی که اعضای او را هدیه گرفته‌اند و تمام آنهایی می‌شناختندش می‌دانند که باوجود اینکه این پرنده مرده است ولی پرواز باشکوه او هیچ‌گاه از یادها نخواهد رفت.

منبع: www.safirezendegi.com

/ 4 نظر / 26 بازدید

بدبود بخدا

زهرا

خوش به حالش که اینطور ازاین دنیارفت روحش شاد

میلاد

سلام از اینکه این افتخار نصیبم شد تا به جمع صمیمانه ی سفیران زندگی ملحق شوم بسیار خوشحال و شاکر خداوند کریم هستم. به استحضار شما دوستان گرامی می رسانم که اینجانب میلاد ابراهیمی خبرنگار مطبوعات گیلان آمادگی خود را جهت همکاری با انجمن سفیران سبز اعلام می دارم. شایان ذکر است با توجه به رسانه ای که در اختیار بنده قرار دارد و همچنین روابط حسنه ای که با دکتر حسن تامینی سخنگوی بهداشت مجلس شورای اسلامی و سایر مسئولان استانی دارم، این توانایی را در خود می بینم که اقدامات شما را در استان گیلان پیگیری و دنبال کنم و یکی از مبلغان سنت حسنه اهدای عضو باشم. به امید آنکه روزی نرسد که انسانی در انتظار عضو پیوندی عزیزانش را ترک کند . پایدار باشید. 09117167361 میلاد ابراهیمی - رشت